تبليغاتX
شلم شولبا
 
شلم شولبا
 
 
 
تو مسابقات پل ماکارانی پل ها رو اسکورت می کنن یه موقع نشکنن

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 11:55  توسط حسین  | 
می دونم داری گوشیم و نگاه می کنی و با دقت تک تک کلمه هایی که تایپ می کنم و می خونی و منتظری ببینی می خوام برا کی بفرستمش ولی عزیز دل ما خیلی وقته که حرفامون رو فقط برا درفت گوشیمون می نویسیم...

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:13  توسط حسین  | 
امروز دو تا دختر و دیدم که بخاطر اینکه جفتشون همزمان یه جمله رو گفتن به قصد کشت موهای همدیگه رو می کشیدن تا بعدا شوهرشون خوشگل تر شه ...


 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:11  توسط حسین  | 
مدیون اید اگه فردا که اومدم دانشگاه و دیدین صورتم سوخته بگین لابد رفته روستای یکی از دوستاش بعد کیاسر و آفتاب اینجوریش کرده  ... باور کنید بخاطر اسکی تو دیزین اینجوری شدم ! 

پی نوشت: تازه بعدشم چون از قبل نوبت زده بودم مجبور شدم جلسه سولاریوم ام رو هم برم !!!

پی نوشت2: اصلا من فردا دانشگاه نمیرم :((

 |+| نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:42  توسط حسین  | 
با دوستم رفتیم نمایشگاه پروژه های عمرانی از اول تا آخر داشتیم از دخترا شماره می گرفتیم !!!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 15:36  توسط حسین  | 
مامانم جا ساز پوست پسته ها رو تو اتاقم پیدا کرده ...

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 10:26  توسط حسین  | 
امروز به این نتیجه رسیدم که نصف کل کل من و بابام سر اینه که جورابی که الان پاشه ماله منه یا اون ...
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 11:43  توسط حسین  | 
نزدیک خونمون آتیش نشانی داره بعد مغازه دارای کناریش آتیش روشن کردن دارن از روش می پرن

پ.ن 1: باز اونا  قابل درکن من بیشتر مشکلم با اون دو تا آتش نشانه که نه تنها کاری برا خاموش کردن آتیش انجام نمی دن تازه موقع پریدن از رو آتیش از همدیگه فیلم هم می گیرن !

پ.ن2: یعنی خودشون اگه این کارو انجام بدن اشکال نداره ! اونوقت بقیه ی جای شهر هر کی بخواد یه کبریت روشن کنه با چوب و چماق و شلنگ آتش نشانی می افتن سرش که یه موقع خدایی نکرده دستش بو نشه !

پ.ن3: وای ... دو سه تا از دوستام هم رفتن اونجا دارن از رو آتیش می پرن ...واقعا که

پ.ن4 : ... :(

پ.ن5: حوصله ام سر رفت منم دارم آماده می شم برم پیششون...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 18:32  توسط حسین  | 
اون دو نفری که  امروز وسط ترافیک داشتن تو ماشین می رقصیدن من و دوستم بودیم !!!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:33  توسط حسین  | 
یکی از سرگرمی های مورد علاقه ی دوستام موقع رانندگی من خلاص کردن دنده ی ماشینه تو سبقت!!!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:1  توسط حسین  | 
...
 
  بالا